تبليغاتX
mumbo jumbo

mumbo jumbo


فکر می کنید پربازدیدترین مطلب مامبو جامبو بعد از 2 ماه و نیم نصب "شمارنده وبلاگ" چی باشه ؟

"زن" با 1076 بار بازدید

نکته جالب دیگه کاربرانی هست که با جستجو در موتورهای جستجو به این وبلاگ رسیدن ؛ می دونید

چه چیزای رو جستجو کردن ؟! اینا رو :

شیطان و دوشیزه پریم

مسعود هاشمیان

خواهر زن

دخترهای تهرانی (!)

دخترهای خوشگل (!)

جمله فیلسوفانه

جاوا چیست

جاوا کار

نمایندگی فراسو در ایران

و.......


+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 19:48  توسط m.sh   | 


 همونطور که چرچیل درباره سیاست گفته من هم درباره دوستی و دشمنی ها می گم :

                              " هیچ دوستی و دشمنی دائمی نیست "


+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 19:33  توسط m.sh   | 

 این چند روز که تو مسافرت بودم کلی موضوعات جالب برام اتفاق افتاد

که هر کدوم مثنوی هفتاد من میشه.ولی به مرور می نویسم دربارشون

فعلآ اینترنت خونم پایین اومده ، تو طول مسافرت به شکل مقطعی به

اینترنت وصل شدم ولی مامبو جامبو رو هم آپ کردم :)


پیوست 1 : تو پستی که درباره "من" بود و اینکه از این کلمه بدم میاد

ذکر کردم "ما" چرا اینجوری هستیم . امید و آزاده قبول دارم که خود من

هم زیاد از این کلمه استفاده می کردم و می کنم ولی هیچ وقت برای

تغییر کردن دیر نیست
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 15:24  توسط m.sh   | 

 

از کسایی که جملات زیر رو می گن تا حدودی متنفرم و باید چپ چپ

نگاهشون کنم :

۱.من تو زندگیم هیچ وقت دروغ نگفتم

۲.من با هیچ کسی بد نیستم

۳.من همیشه آدم منطقی هستم

۴.من خیلی کم پیش میاد عصبانی بشم

۵.من برام اصلآ مهم نیست که دیگران راجع به من چی می گن

۶.من پول طرف برام مهم نیست اصل شخصیت طرفه

۷.من مد و به روز بودن برام مهم نیست اینا واسه این جوجه های ۱۶ - ۱۷ ساله است

 و ........

 

پیوست ۱ : بیشتر از همه از این کلمه "من" بدم میاد تا ادامه جمله ها ! اصلآ ادامه جمله ها

رو بی خیال ، چرا ماها اینقدر روی "من" تاکید داریم ؟ این من نکنه همون من منیت هست ؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 14:25  توسط m.sh   | 

 

دلایل احتمالی توقف پخش برنامه مثلث شیشه ای

شکایت مهران مدیری از یک آگهی تلویزیونی

من که از رفتارهای عادی بازیگرهای ایرانی اصلآ خوشم نمیاد

این افراد بکدفعه بهشون پول هنگفت میرسه و یادشون میره

کی بوده ٬ یه خورده از بازیگرهای قدیمی یاد بگیرین

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 14:1  توسط m.sh   | 

 

"فقط بگو نه" ، این عنوان اسم یک سری کارتون هست که برای 

کودکان زیر ۷ سال پخش می شه .که ترجمه  just say no هست

در این مجموعه کارتون بچه ها یاد می گیرن که در مقابل خیلی

 چیزهای که براشون خطرناکه فقط بگن نه.مثلآ اگه یه نفر بهشون

گفت بیا سوار ماشین من بشو ، بیا این شکلات رو بخور و .....

حالا چرا اینو گفتم ، ای کاش تو دوران خردسالی من این کارتون

پخش می شد تا یاد بگیرم به خیلی ها ، خیلی راحت فقط بگم نه !

آه که چه زندگی راحت تری داشتم اگه این اخلاق رو داشتم.

شما چی ؟ شما این اخلاق رو دارید یا نه ؟ یا اصلآ حس می کنین

خوب باشه ؟

پس پیش به سوی  : فقط بگو نه ......

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 13:43  توسط m.sh   | 




یک کنسرت از محسن نامجو بدستم رسید که به نظر مربوط به زمان های خیلی

دور هست در این کنسرت نامجو شعری رو خوند که به گفته خودش هیچ گاه

مجوز نخواهد گرفت.شعری عمیق و جالب که سعی می کنم اونچه در کنسرت

بود رو برای شما بنویسم و همچنین اگه شد صداش رو جدا کنم و براتون بزارم.

اسم شعر :

تریاک را به بازدمت پرستم


شعر :

روزی که خرید مادر کیف مدرسه

قرمز ، چمدانی ، کلاس اول ، با کلید

روزی که سخت حل می شد اصل هندسه

دبیر همدانی ، صد کاروان شهید

روزی که مرد خواهد جان بچه گی

روزی که حسرت بر تو واجب است پایه نشینی

روزی که رفت بر باد

روزی که ماند در یاد

شهر کلان که روزی ، علی آباد باد

روزی که رفت از یاد

روزی که داد بر باد

تا باد چنین باد ، داد و بیداد

روزی که خط کش تصویری

شکست میانه تنبیه

روزی که زنگ خانه ها ؛ صوراسرافیل بود گویی

روز درک تضاد ؛ تبیض ، تواخر ، ترجیح

روز لکه آب شور چشمت بر غلط دیکته

روزی که رفت از یاد ، روزی که رفت بر باد

روز حسرت یک بارفیکس

یک بارفیکس ؛ در ذهن لاغر بازو

روز حسرت یک یار فیکس بودن در تیم مدرسه

روز اشاعه سخنان نو آموخته

روز تعریف پرهیجان فیلم هی جو

روزی که رفت از یاد

روزی که داد بر باد

روزی که رید بر تو دختر همسایه

روزی که درید پدرت را کشور همسایه

روزی که مرگ از در بسته ز پنجره تو آمد

روزی که دو کانال بود

کانال یک به جنگ می رفت

از کانال دو واتو واتو آمد

روزی که مرد خواهد جان بچه گی

روزی که حسرت واجب است بر تو پای نئشه گی

روزی که آتش به چه کار آید

تریاک را به بازدمت پز

روزی که منقل به چه کار آید

وافور را به سینه ات بنشان

روزی که رهبر نوجوان تانگ خورده بود

روزی که آستین کوتاه لگد میان گرده بود

روزی که ریش

روزی که زیر بغل پاره

روزی که یخه از فرط ایمان چرک بود

روزی که داگلاس هنوز مایکل نبود کرک بود

روزی که شهوت هنوز در حومه شهر بود

روزی که در استعاره فلک قطره بحر بود

روزی که دنیا تمام می شد هر هفته جمعه ها غروب

(نامجو به جمعیت می گه :

 یادتونه بعد از فیلم سینمایی گزارش هفتگی می زاشت  )

روزی که سرد بود

حرام شطرنج و تخته نرد بود

تنها حلال این رنگ و روی زد

تنها حلال باری افیون و گرد بود

روزی که وله تنها عکس گمگشتگان بود

ایران نبود مهد تشنگان بود

روزی که پایتخت دشت آزدگان بود

دشت نبود خیابان پادگان بود

روزی که چمران ، بر پارک وی آرام خسبید

روزی که فوضیه در کربلا شد شهید

روزی که شاه رفت جمهوری یکطرفه شد

روزی که تنها راه آزادی از انقلاب بود

روزی که مهتاب بود

سراب بود ؛ سراب ناب بود

آن نوشابه که هشت ساله کنار حضرت معصومه خوردمش

مادر خریده بود ؛ سبز بود ، سون آپ بود

آوخت چه کرد با ما این جان روزگار

آوخت چه داد به ما هدیه آموزگار

......

......

......

از آسمان میکروفون می بارید جبرآ

گوساله هم بلعید یکی را سهوآ

روزی که گوشت مفت ترین جنس بود

قصه کلیشه پولدار ناجنس بود

.....

.....

در لای چرخ کالسکه

در لای عاج چرخ کالسکه

در لای ع عاج چرخ کالسکه

در لای چرخش ع عاج چرخ کالسکه

در لای چرخ چرخش این همه بازی روزگار

بسی رنج بردیم در این سال سی

که فقط رنج برده باشیم مرسی



پیوست 1 : جاهای که از ... استفاده کردم جاهای بود که مربوط

به انتشارات دهمه  پنجاه و شصت هست.



+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 19:33  توسط m.sh   | 

 تو ایران خیلی چیزهای بی ربط نشانه شخصیت شماست مثلآ :

ارائه بلیط نشانه شخصیت شماست

اگه حقت رو خوردن ، و شما آروم بودی و داد و هوار نکردی ، شما شخصیتت رو نشون دادی

اگه زدن تو گوشت و صدات در نیومد شما شخصیتت رو نشون دادی

اگه بهت فحش دادن و فحش ندادی شما شخصیتت رو نشون دادی

اگه درباره لباس و موی زن ها نظر ندادی ، شما شخصیتت رو نشون دادی

و .......

چرا اینا رو میگم برای اینکه بدونین یک نوشته اونهم در یک وبلاگ دربر گیرنده شخصیت

نویسنده وبلاگ نیست ! می تونید باور کنید ! آیه نازل نشده که نویسنده یک وبلاگ

با یک پست نوشتن می تونه آدم باشعور یا بی شعوری باشه و هزار تا چیزه دیگه

این رو باور کنید ! و بر همین اصل وبلاگ بخونین که هر چیزی جای نقد کردن داره

و هیچ مطلبی نشون نمی ده که نویسنده یک وبلاگ چه شخصیتی داره !

پس بدون ساختن ذهنیتی خاص از نویسنده یک وبلاگ فقط مطلب رو نقد کنید

و صریحآ فرد رو زیر سوال نبرید.


پیوست 1 : دوستانی که من قبلآ از طریق یاهو مسنجر ؛ آپدیت شدن وبلاگ رو

بهشون خبر می دادم ، مطلع باشن که دیگه این موضوع اتفاق نمی افته !

پس خواهشآ یا به وبلاگ سر بزنید و یا فید وبلاگ رو دنبال کنید.امیدوارم

خواننده دائمی این وبلاگ باشین .......


پیوست 2 : در پست "او یک امیر بود" ، پست های مشابه ای درباره دوستان

دوره دانشگاه وجود داشت که ترجیح می دم که منتشر نکنم چون بازتاب اون

و این که اصلآ دوستان چنین چیزی رو بپسندن رو نمی دونم و اینکه مامبوجامبو

خواننده های وسیع تر از جمع دوستان سابق داره و اونها شاید دوستان عزیز

رو نشناسن :)


+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 13:52  توسط m.sh   | 

 روز جمعه داشتم پست های ارسال نشده وبلاگم رو می دیدم که مربوط

به یکسال و نیم پیش بود، پست های رو دیدم که راجع به دوستام بود

(البته دوستان دوران دانشگاه !) بد ندیدم بعضی از پست ها رو راجع به

بعضی ها منتشر کنم.به یاد اون روزها (البته قدری هم بروز رسانی شده)

(دوستانی هم که اینا رو نمی شناسن ، پست رو بخونن بد نیست)





یکی از آدمای که فرصت دوست ای با اون برای من پیش اومد امیر بود

دقیقآ یادم نمی یاد کی بود و چطور شد که من باهش دوست شدم !

آها یادم اومد ! ترم اول بودم و یه روز که رفته بودم کتابخونه ، مهدی هم

اونجا بود.همونجا بود که با رضا آشنا شدم و جالب اینکه دیدم یه نفر داره

مجله کامپیوتری می خونه ! مهدی باهاش حرف زد و من هم باهاش آشنا شدم

از اون روز به بعد همو که تو محوطه می دیدم با هم صحبت می کردیم و چون

به فیلم و موسیقی هم علاقه مند بود ! با هم کلی جور شدیم و در نهایت

اتاق تحقیقات آی تی (! بقیه القابش یادم نیست) ما رو به هم نزدیک تر کرد.

روزهای آخر دانشگاه هم که یه پایه بابلسر رفتن و لب دریا بود ! وای که من

چه حالی می کردم با این پسر شب لب دریا قدم می زدیم و حرف می زدیم .

جالب اینکه من از امیر هیچ بدی ندیدم ، بزارین یه خورده فکر کنم .اوووم ! نه

هیچی.یه سری از خصوصیات اخلاقی امیر رو از دید خودم می گم . ببینین می گم

از دید خودم خواه درست یا اشتباه بماند !


چی می خوره ؟


آقا به این امیر هر چی می خواین بدین ! از سنگ نرم تر رو براتون می خوره ، هیچ

رحمی هم نداره ، پس بهتره باهاش غذاتون رو شریک نشین و کلآ کنارش نشینین

البته باید ذکر کنم با کلاس و در حد یک جنتلمن غذا رو می خوره یعنی آروم ، با متانت :)


چی گوش می ده ؟


تا جای که من حس می کنم دنبال کارهای متفاوت می گرده ، خارجی گوش میده بیشتر

البته نه همیشه ! همه چیز تو برنامه هاشه ! خصوصآ یه زمانی این آهنگ "آهای خانم کجا کجا"

ورد زبونش بود :)


چی می پوشه ؟


لباس پوشیدنش هم مدرن هست ! یعنی معقول و مردونه می پوشه کمی تا قسمتی

اسپورت ، یادمه یه بار رفتیم باهم تی شرت خریدیم .البته نمی گم روز بعد چرا رفت پسش

داد ؟! و مجدد روز بعد رفت همونو گرفت :) .عشق عینک آفتابی هم هست !


چقدر می خوابه ؟


در قیاس با خیلی ها ، در این موضوع متعادل هست ! البته من اینجور فکر می کنم ولی من

امیر رو صبح زود بیدار دیدم و همچنین شب دیر وقت ! پس زیاد پای بند خواب نیست بچه ام !

عصبانی میشه ؟

نه ! خیلی منطقی و خونسرده ! یادمه من یه بار خیلی سربه سرش گذاشتم از همون حالتا

که پله می کنم طرف رو ! ولی دریغ از یه ذره عصبانی شدن (ولی ناراحت شده بود و تحویل

نمی گرفت)

تیکه کلاماش چی هست ؟


آقا من تاریخ نویس در همین زمینه تکه کلام هستم .تکه کلام های ایشون در دوران مختلف :


حرکت خیلی حرکت cheap ایه !

آهای خانم کجا کجا

آوانگارد باش آوانگارد (اصلآ معروف بود به امیر آوانگارد)

و ......


پول پرسته ؟


نه زیاد ولی هوای جیبش رو داره ولی خسیس نیست ، برای دوستاش هم

خرج می کنه ! البته برای من زیاد اینکار رو نکرده بگممممم .


زشت ترین حرکت اش ؟


بگم نه بگم ! اینقده بددددده ! آقا باهاش سر یک ساعت قرار بزار دو ساعت دیگه

خرامان  خرامان میاد نیشش هم تا بناگوش باز :) .تازه نکته جالب اینه که یه زمان

خودش ساعتش رو کشیده بود جلو که زودتر برسه سر قراراش باز هم دیر میومد !


قشنگ ترین حرکتش ؟


اینقده خوببببهه ! انصافآ حرکت های فداکارانه زیادی داشته که سرچشمه از مردی

داشته .ولی یه بار یادمه از سر میدون کذایی کشوری رد می شدیم به سمت هتل

که نمی دونم بیسکویت دستش بود چی دستش بود خوراکی ، این فقیر ها رو دیدین

که یه بچه رو هم می زارن کنار خودشون و بهش گشنگی می دن رفت بیسکویت رو داد

دست بچه :) آخ که من برای این صحنه دلم کباب شد.بچه ام اوج احساسات .


از پشت خنجر می زنه ؟


من که ندیدم آقا جان ! ولی از خدا که پنهون نیست  از شما چه پنهون من تو جیبش

خنجر دیدم حالا می خواست از جلو بزنه یا از پشت ؟ می خواست به دوستش بزنه

یا به دشمن اش رو نمی دونم ، شما می دونین ؟


چه وسیله ای رو خیلی دوست داره ؟

من که ندیدم دل به وسیله ای چیزی ببنده ! ولی فکر کنم به کفشاش خیلی

فکر می کنه :(


چه فحشی می ده ؟

فحش ! اومممممم.بگم نه بگم ! اینقده بددددده ، من که ندیدم فحش بده.اصلآ شک دارم

بلد باشه ! این از اون بچه پاستوریزه هاست :) .اصلآ فکر کنم تو دبستانش از اون بچه

دماغو ها بوده که کتک می خورده و می خندیده !


کتاب هم می خونه ؟


بسیار ، به خوندن هم علاقه داره شدید حالا شایدم یه خورده شدید ولی من در چند مورد

در دست های امیر به جز خوراکی ، کتاب هم دیدم (کلآ امیر همیشه لقمه دستشه)

عاشق شده ؟

آقا وارد مسائل خصوصی نمی شم من ! به من چه اصلآ ! اصلآ شما چی کار این

مسائل دارین ها نه جدآ ها ! ولی کلآ بگم از اوناست که معتقد به تئوری

 خدا یکی عشق یکی (حالا همون زن یکی)


غذا بلده درست کنه ؟

من که ندیدم ولی شنیدم ! می گن ما هم می گیم آره !


آخرش چی ؟

آقا آخرش ! آخرش خیلی چیزا ، آخرش مردونگی ، آخرش یه قلب پاک ،

آخرش خنده خوش ، آخرش یه دوست خوب ، آخرش یکی که مثل هیچکی نیست ،

آخرش می مونه کلی خاطره از یه دوست خوب به جا ، آخرش می مونه یه امیر با یه دنیا

رمز و راز ، آخرش آخ آخرش ، می دونم که همو دیگه رو در رو نمی بینیم ولی

باشه ماییم و همین یه آخرش ............


+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 19:41  توسط m.sh   | 

 اول یه ترانه تقدیم به همه مادرها :)

پشت درو ننداختی ننه

با خوب و بدم ساختی ننه

سرمو بگیر تو دامنت

قربون بوی پیرهنت

دنیا رو می خواستی برام

عمرتو گذاشتی به پام

عشقتو فقط زیارت

نماز بود و عبادت

حرف و حدیث ات منم

عاشق گیست منم

سفید مثل برفه

راس راسی خیلی حرفه

به انتظار دیدنم نشستی

چفت درو به عشق من نبستی

نشستی هی خدا خدا می کنی

اسم منو همش صدا می کنی

دنیا رو میخواستی برام

عمرتو گذاشتی بپام

دل ناگرونم تویی

آروم جونم تویی

دل ناگرونت منم

آروم جونت منم


پیوست 1 : ترانه بالا از آهنگ های خواننده ارزنده ایرانی ، معین هست .

پیوست 2 : در پست "مسعود هاشمیان ازدواج کرد" ، شاهین عزیز کامنتی

گذاشته که اینجا مطرح می کنم :

من پیشنهادم اینه یه بازی طراحی کنیم سه تا دختر و چندجای مختلف دنیا قایم کنیم،

مسعود باید بگرده پیداشون کنه. اگر هر سه تاشون و پیدا کرد. دوتاش واسه من

سومیش واسه خودش !!! البته برای اینکه اختلاف بینشون پیش نیاد، وا الا من

که خودم زن دارم D:


+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 19:0  توسط m.sh   | 

 



باب مارلی خواننده اهل جامایکا ، که در سال 1981 و در سن سی و شش سالگی

زندگی خاکی رو بدرود گفت.خواننده ای که اشعار اعتراض آمیز او هم اکنون

در تظاهرات مختلف در سراسر جهان بازخوانی میشه. اشعاری مثل

get up , stand up که اوج این اشعار هست.از ترانه های مطرح باب مارلی

میشه به موارد زیر اشاره کرد :


من به کلانتر شلیک کردم

نه زنی ، نه گریه ای

می تونی عاشق باشی

یک عشق

سرباز بوفالو

آهن ، شیر ، بهشت


و جالب اینکه آلبوم ""افسانه" او که سه سال بعد از مرگش منتشر شد

توانست 12 میلیون نسخه فروش کند.


اما برگردان فارسی ترانه get up , stand up (سعی کردم حالت ترانه فارسی هم پیدا کنه)

بلند شید ، بایستید ، بایستید برای حقتون

بلند شید ، بایستید ، بایستید برای حقتون

بلند شید ، بایستید ، بایستید برای حقتون

بلند شید ، بایستید ، مبارزه رو نبازید

واعظ ، نگفت به من

بهشت زیر زمینه !

من می دونم شما نمی دونین

که زندگی چقدر با ارزشه .

با اینکه همه درخشش طلا رو نداره ؟!

داستان الف هرگز اینو نگفته

حالا شما نور رو می بینید !

بایستید برای حقتون

بیشتر مردم فکر می کنن

خدای بزرگ از آسمونا میاد

همه چیز رو می گیره

و همه رو خوشبخت می کنه

اما اگه شما فکر می کنین زندگی باارزشه

بهتره شما به خودتون بنگرین روی زمین

و حالا نور رو می بینین

بایستید برای حقتون

ما بیماریم و خسته از بازی ایسم و اسکیسم

بمیرین و برین بهشت با اسم مسیح ، پروردگارا

ما می دونیم هنگامی که می فهمیم :

خدای قادر همیشه زنده است

شما می تونید بعضی وقتا بعضی ها را احمق بدونید

اما نمی تونید همه رو برای همیشه احمق فرض کنید

حالا می تونین نور رو ببینین (می خواین چی کار کنین ؟)

ما برای گرفتن حقوقمون وایمیسیم .

....


+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 19:51  توسط m.sh   | 

 وقتی از برنامه نویس ها می پرسی درجه شغلی ات چیه معمولن چیزهای میگن

که خب جای بسی خوشبختی هست که چطور مراحل رو طی کردن و اصلن چه

کسی اونها رو به این درجه نائل کرده مثلن می گن :


1. مدیر بخش توسعه و تولید

2. مدیر ارشد توسعه نرم افزاری

3.طراح و تحلیل گر ارشد نرم افزاری

4. Head of all developer

5. مدیر واحد تحقیقات

6.مدیر فنی

7.مدیر واحد توسعه و تولید خدمات وب

و ........


واقعآ این اسم های دهن پر کن از کجا اومده و چه کسی وظیفه داره این سمت ها

رو به افراد بده ؟! فقط چند تا نکته رو بهش اشاره می کنم :


1.وقتی می گیم مدیر یعنی اینکه چند نفر باید زیر دست شما در اون قسمت کار کنن

تا شما بشی مدیر اونها ! آخه وقتی فقط خودت هستی ، دیگه داری به چه کسی

مدیریت می کنی ؟! ها ؟


2. باور کنین چیزی به نام سابقه کار ملاک پیشرفت هست ! مگه میشه همینجوری

یهو رفت بالا بالا شد مدیر ! پس تجربه چی !


3.مثلآ اگه بگیم برنامه نویس هستیم کم چیزی هست ! شما یه دونه برنامه نویس

پیدا کن که بدون جستجو تو اینترنت یه برنامه رو بتونه تموم کنه ! (یه برنامه تجاری رو)

یعنی به Core API مسلط باشه .


4.ذکر کنم اینکه می گن مهندس نرم افزار با برنامه نویس کلی متفاوته ، فرقش هم اینه

که مهندس نرم افزار کسی هست که هیچی بلد نیست ! یعنی توانایی کار عملی نداره

تحلیل گر هم نیست ! از دنیای نرم افزار هم چیزی نمی دونه ! چرا ؟ برای تمام چیزها

در دنیای نرم افزار باید ابتدا به امر یک برنامه نویس خوب باشین که یک دوجین زبان

بلد باشه و بعد از اینجا پله های بعدی رو طی کنین.


5.مشکل بعدی لااقل تو ایران تاسیس ساده شرکت هست.شما با 100 هزار تومن پول

یه شرکت تاسیس می کنی ! و به شکل قارچ گونه به مابقی شرکت ها که فاقد سیستم

صحیح شرکتی هستند می پیوندی و دیر یا زود از بین می ری و یا در حالت خوش بینانه باید

متحمل این بشی که با درآمد کم و هزینه های بالا سر کنی !


6.مشکل بعدی ! آقا ما همه چیز بلدیم ! اگه تویه شرکت نرم افزاری، مدیرعامل ، حسابدار

مدیر بخش بازرگانی ، بخش روابط عمومی ، گرافیست ، تدارکات ، سرمایه گذار ، فروش ،

پشتیبانی و..... همش خودتون هستین ! بهتون تسلیت می گم ، شما هم یه شرکت قارچی

دارین و چون از پس تامین هزینه ها برنمیاین مجبورین به شکلی که اشتباه هست و بدلیل اینکه

حس می کنین می تونین همه کارهای بالا رو خودتون انجام بدین در نهایت شکست می خورین

و یا حداقل به چیزهای که می خواین نمی رسین.


7.موضوع بعدی برمی گرده به اینکه اگه هنوز جوون هستین به این موضوعات فکر کنین

که شما باید بتونین پول دربیارین ، شغل مناسبی داشته باشین و تویه طول روز بیشتر از

8 ساعت کار نکنین و اون هم کار آرامش بخش.اگه برای حفظ کارتون ساعت ها کار می کنین

تحقیق می کنین ، دل نگران هستین و هزارتا چیز دیگه ! باید یادآور بشم دارین بهترین سال های

عمرتون رو هدر می دین ! اصلآ فکر نکنین در عوضش در آینده وضع خوبی پیدا می کنین به این

فکر کنین تو جوونی تون چه کارها که نمی تونستین بکنین و به خاطر ایده آل گرایی شغلی اون ها

رو از دست دادین ! اگه اینطوره به این فکر کنین که می تونید به یه شرکت بزرگ بپیوندید و اگه

واقعآ توانایی داشته باشین می تونید اونجا خودتون رو ثابت کنین و با بدست اوردن سرمایه و

تجربه در آینده با استخدام نیروی های جووون شرکت هم داشته باشین.


8. بعضی ها می گن وضع نرم افزار تو ایران اینطوره و اگه کشور دیگه ای بودیم الان پول مون از

پارو بالا می رفت ! نه عزیزم با سند و مدرک عرض می کنم اینطور نیست .اولآ برای ثبت شرکت

در کشورهای دیگه حداقل سرمایه زیادی نیاز هست تا مطمئن بشن که شرکت شما از پس

تعهدات اش بر میاد ! بعدش برای کار هم اونجا برنامه نویس واقعی میخان ! هندی ها و چینی ها

که لامصب ها بازار دنیا رو پر کردن 24 ساعته کار می کنن و سطح علمی بالایی دارن .حداقل

من یک هندی رو دیدم که 6 زبان برنامه نویسی رو کامل مسلط بود و در جاهای معتبری در

اروپا هم کار می کرد ولی می گفت که من یه برنامه نویس معمولی هستم ! پس این تفکر

که محیط رو بکوبید کنار بزارید !


بحث طولانی شد فعلآ !


پیوست 1 : خودم مثلن رو این جوری نوشتم از تنوین استفاده نکرده کلن !




+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 20:33  توسط m.sh   | 


اگه منو دیدی یه روز

یه سکه تو دریا انداختم

دلمو با صد آروز به دختری باختم

اگه دیدی تو کافی شاپ  

با کسی یه گوشه ای نشستم

اگه با من حرف می زنی

می بینی بی حوصله و خستم

اگه راه ایمیلت رو بستم

تلفن ام  از غصه ات شکستم

اگه بهت می گم اینجا نیستم

نیستم دیگه دیونه ات ام نیستم

گفتم بگو دوسم داری

گفتی مثه صحرا و شقایق

گفتم که تنهام نزاری ....


پیوست 1 : ترانه آهنگ سعید محمدی هست

پیوست 2 : آهنگ رو بر اساس پیشنهاد کمانگیر بزرگ گوش کردم.

پیوست 3 : آهنگ رو دانلود کنید.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 19:31  توسط m.sh   | 


آقا آدم با آفتابه شربت بخوره ولی جلو آدی مسنجرش ننویسه : Busy

خب تو که سر کارت هستی و یا اینکه کار داری چرا پس آنلاین می شی :)




+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 18:43  توسط m.sh   | 


 جناب مدیر ، آقای وزیر نیرو ، کارمند اداره برق ،  با قطع برق یک نفر رو کشتین .
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 18:32  توسط m.sh   | 

 - من خیلی بی شعورم که اینو بهش گفتم

- خب معلومه ، چرا توضیح واضحات میدی :)
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 17:54  توسط m.sh   | 

 وای می ری تو چه حسی وقتی میشنوی :

زی زی گولو آسی پاسی درا کوتا تا به تا
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 1:11  توسط m.sh   | 

 باور کن سیگار رو ترک کردم.

باور می کنم ولی فکر کنم سیگار تو رو ترک نکرده .
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 1:8  توسط m.sh   | 

 
فیلسوف ها معمولآ چرت و پرت می گن :)
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 1:1  توسط m.sh   | 

 
عزیزم ، تریپت خیلی آبگوشتیه !
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 0:58  توسط m.sh   |